انسان وقتی میخوابه روحش اجازه داره چند مدتی از کالبدش به صورت متصل دور بشه. تقریبا همه دانشمندان وبزرگان علوم خواب هم این امر رو تایید گردند .از بچه هایی که خوابهای شیرینشون رو با اشتیاق تعریف میکنند ویا کودکانی که با ترس از خواب می پرند وجیغ میزنند . دنیای خواب آنقدر وسیع وعمیق است که شاید بتوان به جرات گفت علوم مختلفه خواب فقط در اختیار ذات الهی است .دانش. علوم بشری هم ذره مثقالی بیش نیست . واما اصل داستان.
خواب دیدم که با شخصی که نمیدانستم کیست در قبرستانی قدم میزدم. .از او پرسیدم چرا می گویند هیچ انسانی را در قبر دیگری نمی خوابانند. این قبرها که زباد جا داره . نگاهم کرد وگفت . کالبد وجسم شما همچنان در دنیا در قبر نیز در کنار یکدیگر قابل همنشینی است اما روح انسانها هرگز . هر روح جایگاهی دارد متفاوت ومتنایز از دیگری همنشینی ارواح منوط به اذن خداوند ورضایت وجودی آن روح است .. از این بابت است که هرگز انسانهایی که دارای جایگاههای متفاوت هستند حتی در همنشینی دنیایی وجایگذاری در قبر های هم جوار هر گز با یکدیگر در ارتباط نخواهند بود . اذن همجواری ارواح با خدا و تحقق ان با رضایت ارواح است.
(از این بابت خوشحال ویا محزون نباشیم که در هنگامه مرگ قبر ما در جوار پیامبر باشد ویا گودالی در ویرانه ای پنهان)
واما همنشینی ارواح اموات منوط به اذن خداوند و رضایت ارواح است . اگر روح هر انسانی قبل از موت قصد هم نشینی با ارواح احدی را داشته باشد این امر میسر نمیشود الا با تحقق دو شرط مذکور .
(ضرب المثل هیچ کس را در قبر دیگری نمی خوابانند خود موید این امر است که هر روح وزر ووبال وبارهای سنگین وسبکی بر ذمه خویش دارد که تا مطمئن از جایگاه میزبان نباشد هر گز بدان رضایت نخواهد داد .)
در خواب با او همراه شدم .به قبری رسیدیم. نوشته ای داشت به غایت زیبا از او پرسیدم کیست. گفت انسانی که در زمانه خویش مطرود ومذموم ومخلوع و. خلق بود واز او به نیکی یاد نمیشد اما اودر نزد خداوند ابرو داشت . به او گفتم آیا میتوانم با او قرین شوم گفت اوپذیرای تو نیست .
به راه ادامه دادیم. به قبری رسیدیم که چندان حالت شایسته ای نداشت. از او پرسیدم او کیست گفت او انسانی بود که در دنیا متعالی تر از خویش برایش متصور نبود . گفتم به او نیز نمیتوانم متصل شوم گفت .بهتر است شدت وزر ووبال او را اندکی حس رویت نمایی هنوز پرده اول کنار نرفته بود که وحشت زده گفتم هرگز. .
براه افتادیم قبرها در عالم خواب به هزاران رنگ زشت وزیبا اغشته شده بودند ...
صبح از خواب بیدار شدم بیاد آوردم که در قبر ستان قدم میزدم ..نه آن قبور برایم آشنا بودند ونه آن مرد .
.فقط از خواب خویش دریافتم که ما همنشینان دنیایی در ذات خویش وزر ووبالی را بر ذمه روح خویش روانه دنیای دیگر خواهیم نمود که در پرتو آن گاه حتی عزیزانمان در سرای دیگر ما را تحمل نخواهند نمود وپذیرا نخواهند شد .
و نه همین لباس زیباست نشان انسانیت ..
خدا یا در این دنیا مرا دلخوش به کثرت انسانهایی که مرا تکریم وتنظیم میکنند مگردان الا آنان که روح پاکشان میتواند در سرای دیگر پذیرای روح غبار گرفته من باشد .
وچه ساده انگارانه وجاهلانه است که بپنداریم آنان که بر اریکه های قدرت وثروت ومکنت در دنیا تکیه زده اند واز برایشان فوج فوج سرسپرده و حاضر به التزام وجود دارد قطعا وحقیقتا ایشان در سرای باز پسبن نیز بر این جایگاه تکیه خواهند زد .
خدایا غیر از اولیا الهی ومعصومین چشم بسته حاضر نیستم که کالبد وروح مرا در قبر هیچ انسانی هر چند در منتهای عزت دنیایی با ملازمان فراوان قرار دهی ..
آنچه که من از خواب دریافتم آن است که .
هر آنچه گریبانگیر ما خواهد شد نتیجه جهل وگمراهی ودنیا پرستی وسریپردگی ما به نفس و همنوعانی است که ظاهرشان ما را از حقایق باطنشان غافل می گرداند . آن روز دیر نیست شاید همین فردا ..